ریاضیات
  
 ریاضیات عمومی
 
آبان 1389
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو

سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 6 آبان ماه سال 1389
شعر

انتظار تو فقط مال منه
سهم من از تو افسوس تو رو نداشتنه
همه با هم همدیگه هستند همه خیلی ها رو دارند
یکی هست که وقت گریه سر رو شونه هاش بزارن
ولی من از همه دنیا تو را داشتم تو را داشتم
وقتی گریه می کردم سر رو شونت می ذاشتم
همه تنهاییامون مال هم بود مال هم بود
هرچی با هم دیگه بودیم واسه من خیلی کم بود
بودن تو جرأت پرواز برای این بال شکستس
داشتن تو لذت لبخند ،صدای این لبهای بستس
دارم از عطش می میرم ابر من کجا می باری
تن من خشکید و پوسید تو به سبزه ها می باری


 
پنجشنبه 6 آبان ماه سال 1389
شعر

دلم امشب چه گرفته رو لبام خنده ها مردن
همۀ آدما انگار منو از یاد دیگه بردن

تا تورفتی همهچیم رفت دیگه هیشکی
فکر من نیست
دل بی تو نا امیدم مال این سینۀ من نیست

زندگیم با تو قشنگه بی
تو تاریک بی تو تنگه
دل عاشقا همیشه زخمیه دستای سنگه

همه جا اسم تو گفتم اگه
بودم اگه رفتم
از صدای تو شنیدم که به عاشقی رسیدم

زندگیم با تو قشنگه بی
تو تاریک بی تو تنگه
دل عاشقا همیشه زخمیه دستای سنگه

نفسم پر از صداته تن
عاشقم فداته
ثروتم یه قلب پاکه دست تو دست نجاته

واسه رفتن دیگه دیره دل من
اینجا اسیره
عزیزم عزیزترینم عاشق قدیمی پیره


 
سه شنبه 4 آبان ماه سال 1389
شعر
  • قشنگترین سنگ را بر میدارم

ساب میزنم می سایم

گوشه گوشه تراش میدهم

شش ضلعی اش میکنم

سه ضلعی بهتر است

مثلث بودن خیلی بهتر است

از هر زاویه عمود می شوی روی روبرو

اما یک ضلعش من و یک ضلع دیگر تو

ضلع سوم کیست؟

باز می سایم

هیچ خوشم نیامد از سه ضلعی بودن

دو ضلعی هم که نداریم در سایش سنگها

من و تو ...اینجا هم که انگار نمی شود...

باشد تو ... این بار هم ضلع خودم را حذف می کنم

می سایم یک نیم کره شد

خیلی دقت کرده ام به من هیچ شبیه نشود

می دانم که حتی دیدن من هم ناراحتت می کند

سنگ قشنگ از سایش به خاک افتاده

به آب می سپارم  به روشنایی

چشمهایم را می بندم و سنگ را بر گردنت تصور می کنم

همه تو ...همه زیبایی...همه بی ضلعی

از آب می کشمش بیرون ...

با گوشه ی لباسم خشکش میکنم

میگیرم جلوی چشمهایم

می دانم اگر چشمانم را باز کنم تو را میبینم

تو که هیچ دوست نداری مرا ببینی

چشمهایم را حالا باز میکنم...

می دانی چه دیدم؟

یک چشم دیدم در چشم...یک هیچ ضلعی

یک چشم دیدم و تو را..

که سنگم را به خاک می سپاری

تا هیچ نشانی از من بر خود نداشته باشی

حتی به اندازه ی یک هیچ ضلعی

سنگ را به دستم مشت می کنم

میروم هزار ضلع می دهمش...

هزار ضلعی بدیهاست


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 6712


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها